تبلیغات
خط خطی های یک بچه شاعر - یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ!
 
خط خطی های یک بچه شاعر
نه صرفا شعر
                                                        
درباره وبلاگ

تمام آنچه منم (نه صرفا شعر)
مدیر وبلاگ : علیرضا
نویسندگان
لوگو دونی








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به نام مهربان ترین مهربانان

این خطبه 27 نهج البلاغه است که در مذمت کوفیان ایراد شده است، آن سیاه رویان تاریخ که در وصفشان فرمود: یَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لاَ رِجَالَ!(اى مرد نمایانى که در حقیقت مرد نیستید)

قسمتی از این خطبه را به مناسبت شهادت حضرت مسلم ابن عقیل (ع) می گذارم تا بدانید این قوم بار اولشان نبوده که پشت حق را خالی کردند:



آگاه باشید! من، شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با این گروه (معاویه و حاکمان شام) فرا خواندم و گفتم پیش از آن که آنها با شما نبرد کنند، با آنان بجنگید (و به استقبال آنها به بیرون مرزها بروید) به خدا سوگند! هر زمان، قوم و ملّتى در درون خانه اش، مورد هجوم دشمن قرار گرفته، ذلیل و خوار شده است، امّا شما، هر کدام، مسؤولیت را به گردن دیگرى انداختید و دست از یارى هم برداشتید تا آن که مورد هجوم پى درپى دشمن واقع شدید و سرزمین هایتان از دست رفت. (اکنون بشنوید یکى از فرماندهان لشکر غارتگر شام) اخو غامد (سفیان بن عوف ـ از قبیله بنى غامد ـ) به شهر انبار، حمله کرده و لشکر او، وارد آن شهر شده اند و حسّان بن حسّان بکرى (فرماندار و نماینده من) را کشته و مرزبانان شما را از آن سرزمین بیرون رانده است. به من خبر رسیده است که یکى از آنها، به خانه زن مسلمان و زن غیر مسلمان دیگرى که در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردن بندها و گوشواره هاى آنان را از تنشان بیرون آورده است، در حالى که هیچ وسیله اى براى دفاع از خود، جز گریه و زارى و التماس نداشته اند! آنها (بعد از این همه جنایات)، با غنائم فراوانى، به شهر و دیار خود بازگشته اند بى آن که حتى یک نفر از آنان آسیب ببیند یا خونى از آنها ریخته شود. اگر به خاطر این حادثه (بسیار دردناک)، مسلمانى از شدّت تأسّف و اندوه بمیرد، ملامتى بر او نیست، بلکه به نظر من، سزاوار است.
شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند قلب را مى میراند و غم و اندوه را (به روح انسان) سرازیر مى کند که آنها (شامیان غارتگر) در مسیر باطل خود، چنین متّحدند و شما، در طریق حقّتان، این گونه پراکنده و متفرّق! روى شما زشت باد! و همواره غم و اندوه قرینتان باشد! چرا که (آنچنان سستى و پراکندگى به دشمن نشان دادید که) هدف تیرها قرار گرفتید، پى درپى به شما حمله مى کنند و شما به حمله متقابل دست نمى زنید! با شما مى جنگند و شما با آنها پیکار نمى کنید! آشکارا، معصیت خدا مى شود و شما، (با اعمال نادرستتان) به آن رضایت مى دهید! هر گاه، در ایّام تابستان فرمان حرکت به سوى دشمن را دادم، گفتید: «اکنون، شدّت گرما است; اندکى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرو نشیند!» و اگر در زمستان، این دستور را به شما دادم، گفتید: «اکنون، هوا فوق العاده سرد است; بگذارید سوز سرما آرام گیرد.» ولى همه اینها بهانه هایى است براى فرار از گرما و سرما. جایى که شما از سرما و گرما (این همه وحشت دارید و) فرار مى کنید، به خدا سوگند! از شمشیر (دشمن) بیشتر فرار خواهید کرد.
اى مرد نمایانى که در حقیقت مرد نیستید! آرزوهاى شما مانند آرزوهاى کودکان است! و عقل و خرد شما مانند عروسان حجله نشین! (که جز به زروزیور و عیش و نوش، به چیزى نمى اندیشند). دوست داشتم که هرگز شما را نمى دیدم و نمى شناختم، همان شناختى که سرانجام، به خدا سوگند! پشیمانى بار آورد و خشم آور و غم انگیز بود. خداوند شما را بکشد (و از رحمتش دور سازد)! که این همه، خون به دل من کردید، سینه مرا پر از خشم ساختید و کاسه هاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشاندید! با نافرمانى و ترک یارى، نقشه هاى مرا (براى سرکوبى دشمن) تباه کردید تا آنجا که (امر بر دوست و دشمن مشتبه شد) و قریش گفتند: «پسر ابوطالب، مرد شجاعى است، ولى از فنون جنگ آگاه نیست»!
خدا پدرشان را حفظ کند! آیا هیچ یک از آنها، از من با سابقه تر و پیشگام تر در میدان هاى نبرد بوده است؟ من آن روز که آماده جنگ شدم (و گام در میدان نهادم) هنوز بیست سال از عمرم نگذشته بود و الآن، از شصت سال هم گذشته ام، ولى چه کنم؟ آن کس که فرمانش را اطاعت نمى کنند طرح و نقشه تدبیرى ندارد (و هر اندازه صاحب تجربه و آگاه باشد، کارش به جایى نمى رسد).


یا علی




نوع مطلب : گرافیک، 
برچسب ها :