تبلیغات
خط خطی های یک بچه شاعر - داستانها
 
خط خطی های یک بچه شاعر
نه صرفا شعر
                                                        
درباره وبلاگ

تمام آنچه منم (نه صرفا شعر)
مدیر وبلاگ : علیرضا
نویسندگان
لوگو دونی








آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 17 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : علیرضا

لَکَ ...


1 (داستان نان)

رفته بودم سر کلاس. تو این فکر بودم که کلاس قطعاً تا ساعت 1 طول میکشه، میتونم غذا رزرو کنم. دست بر قضا زد و کلاس زودتر تموم شد و ما ضایع شدیم؛ رفتم سلف دیدم یه ربع مونده به 1. گفتم خوب باید یه ربع صبر کنم تا رزرو غذا باز بشه که ... یکی اومد یه فیش غذا داد به من؛ گفت: رفیقم الکی غذا رزرو کرده ...

این موضوع تو سه سال دانشگاه، اولین باره واسم اتفاق افتاده.


2  (داستان آب)

داشتم بر می گشتم خونه. آب را تازه گذاشته بودم تو یخچال. می دونستم یخ نیست. راهم رو کج کردم به سمت آب سرد کن معروف محل (برای هم محل ها: سید مهدی شاهمیری) که آب سردی بزنم به تن. نزدیکش که رسیدم گفتم: الان می تونستم خونه باشم، ولی عوضش (قطعاً) یه آب یخی می زنم به تن ... برای اولین بار تو عمرم (تا جایی که یادمه) دیدم آب سرد کن رو تعطیل کردن (که محافظش رو رنگ کنن). رفتم خونه داشتم از تشنگی له له میزدم. در کمال ناامیدی اومدم جلو شیر، آب گرم بخورم ... یه پارچ آب یخ کنار ظرفشویی گذاشته بودن (که شاید به طور میانگین هر 6 ماه، 1بار اتفاق بیافته). جالب اینکه نه کسی از اون آب خورده بود نه تا وقتی من بودم کسی خورد (که شاید در تاریخ بشریت اتفاق نیفته).


3  (داستان او)

سوال کرد: خدا را چطور شناختی؟

حضرت امیر(ع): "عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم و حل العقود و نقض الهتم" (معنی خودمانی: خدا را شناختم به آن کارهایی که فکر می کردم میشود و نشد وآن کارهایی که فکر می کردم نمیشود و شد)


 4 (داستان ما)

اینها که گفتم فقط در عرض 30 ساعت بود. یحتمل چیزهای دیگری هم بوده که من ندیدم. در زندگی همه هم هست اینها. چرا هنوز خدا را نشناخته ایم ما؟

 

پ.ن:  نمی دونم اصل عدم قطعیتِ «هایزنبرگ (شایدم یکی دیگه) » به این مطلب ربطی پیدا می کنه یا نه ولی امیدوارم بکنه.


 




خیلی زیاد مربوط: تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است/ دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست





نوع مطلب : دل واژه، 
برچسب ها : امام علی، نحوه شناختن خدا، چطور خدا را شناختید، زندگی روزمره، فرار از عادات، حضرت امیر،