درباره وبلاگ


تمام آنچه منم (نه صرفا شعر)

مدیر وبلاگ : علیرضا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خط خطی های یک بچه شاعر
نه صرفا شعر
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علیرضا
به نام دوست







اندازه اصلی


شعر از: سید حمیدرضا برقعی



بی ربط: اگر بی تو در افلاکم چو ابر تیره غمناکم / و گر بی تو به گلزارم به زندانم به جان تو




نوع مطلب : شعر، گرافیک، 
برچسب ها : سید حمیدرضا برقعی، مولانا، مولوی، امام زمان (عج)، امام عصر (عج)، حضرت مهدی (عج)، انتظار، ظهور، منتظر، پوستر، وال پیپر، پوستر مذهبی،




بخشی از قسمت پنجم ( سر انجام ) :


   مرتب با علمای اخلاق دیدار داشت . در جلسات شرکت می کرد و نکات مهم را یادداشت می کرد . روز های دوشنبه و پنج شنبه را روزه می گرفت . با قرآن مانوس بود و تفاسیر آن را می خواند . شب های جمعه ی اول هر ماه در منزلش مجلس روضه خوانی بود و ...
    روز عید غدیر 77 ، سرتیپ علی صیاد شیرازی از طرف آیت الله خامنه ای فرماندهی کل قوا ، به درجه ی سرلشگری نائل شد . او آن روز وقتی که به خانه برگشت ، چنان خوشحال بود که خانواده اش تعجب کردند . باورش برای آنان که او را بهتر از همه می شناختند سخت بود که بپذیرند او بخاطر دریافت درجه خوشحال باشد . پدر به آنان گفت :
  
    بسیار شاد و خرسندم ، البته نه بخاطر این درجه ، بلکه به خاطر رضایتی که امید دارم امام زمان (عج) و مقام معظم رهبری از من داشته باشند . مقام درجه و اسم و رسم در نظر من هیچ جایگاهی ندارند .
  
  
همین طور نیز بود . درجه ی دیگری در انتظارش بود . درجه ای که سال ها در آرزویش بود . آن روز عصر وقتی با خانواده اش به امامزاده صالح رفت ، دست به دامن همسرش شد تا دعا کند او شهید شود ...




نوع مطلب : کتاب، دانلود، 
برچسب ها : شهید صیاد شیرازی، صیاد دلها، در کمین گل سرخ،





بخشی از قسمت چهارم (دو سال پایانی جنگ ) :

    خبر سقوط اسلام آباد غرب مردان شورای عالی دفاع را سردر گم کرده بود . آنان هنوز گمان می کردند ، با ارتش عراق طرفند و لذا آغاز این حمله با دانسته های آنان از ارتش عراق نمی خواند . همان شب تیمسار صیاد ، مرد روزهای سرنوشت ساز به منطقه اعزام شد .

    شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون ، به کرمانشاه رساندم و صحنه ی پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم .
    چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه ها بیرون آمده بودند . از طرفی جاده ی کرمانشاه به بیستون از خودرو هایی که در انتظار جابجایی بودند مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود . بر این اساس با یک فروند هلی کوپتر از فرودگاه بسمت یکی از قرارگاه های تاکتیکی سپاه مستقر در طاق بستان حرکت کردیم .نیمه شب چهارم تیرماه بود و تا ساعت یک و نیم نتوانستیم ماهیت دشمن را بدست آوریم که چه کسی است که همینطور در حال پیشروی است .

    
وقتی که به منطقه مسلط شد ، طرح به دام انداختن کاروان منافقان را ریخت . آنان با خیال راحت تا تنگه ی چهارزبر می آمدند که در 34 کیلومتری کرمانشاه بود . در آن تنگه باید خلبانان هوانیروز راه را از جلو و عقب بر کاروان می بستند و ... طرح که آماده شد ، با فرمانده ی پایگاه هوانیروز تماس گرفت و خواست آماده ی عملیات باشند .

     ساعت 5 به پایگاه رفتم همه را آماده برای توجیه دیدم . پس از توجیه خلبانان تاکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است چاره ای نداریم هلی کوپتر های کبری باید آماده باشند . یک تیم ارتش آماده شد . ابتدا خودم با یک 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم و به این ترتیب اولین عملیات را علیه نیرو های مهاجم و منافق آغاز کردیم .

    
صبح روز پنجم مرداد  "عملیات مرصاد"  با رمز   "یا علی"   آغاز شد ...




نوع مطلب : کتاب، 
برچسب ها : شهید علی صیاد شیرازی، در کمین گل سرخ، صیاد دلها،




بخشی از قسمت سوم(دوران فرماندهی نیروی زمینی تا عملیات مرصاد و پایان جنگ):


هر لحضه آمار شهدا بالا می رفت . حدود 1800 شهید برای نگهداری تنگه ی چزابه داده بودیم . سوار جیپ شدم تا خودم بروم خط را از نزدیک ببینم . مجبور بودم بروم با اینکه امام سفارش کرده بودند که من و آقای رضایی ، تا آنجا که ممکن است زیاد جلو نرویم .
از خط سوم بازدید کردیم و به خط دوم رسیدیم . آنجا بود که ناگهان گلوله ی خمپاره ای آمد و درست  در مقابل ما روی سنگر یک بسیجی افتاد . گرد و خاک که نشست دیدیم چیزی از او باقی نمانده است وخون پاکش به روی من ها پاشیده است .
 پس از خط دوم به طرف خط مقدم جبهه خودمان به راه افتادیم . هرچه به جلوتر نزدیک می شدیم ، آتش خمپاره شدید تر می شد . بیش تر خمپاره 60 بود که بی خبر می آمد و آدم فرصت خیز برداشتن نداشت .
طول خاکریز حدود 75 متر بود که در زیر باران گلوله ی خمپاره بود .سنگر به سنگر می پریدیم و به نیرو ها سرکشی می کردیم . نیرو های ارتشی و سپاهی خیلی محکم پشت تیربار نشسته بودند و آماده ی مقابله با دشمن بودند . دیدن آنان و دوستی و صمیمیتی که میان آنها بود به من روحیه می داد و همه ی نگرانی هایم را از حرف هایی که در قرارگاه شنیده بودم از بین می برد .
به آخر های خاکریز خودمان رسیده بودیم که ناگهان یک خمپاره ی 120 شیهه ی وحشتناک در کنارمان زمین خورد  ، ولی به لطف خدا عمل نکرد و در میان رمل ها و ماسه ها ماند . با دیدن این صحنه شهید ردانی پور به من گفت : "شما هر چه زودتر برگردید عقب . دیگر همه جای خط را دیدید . "
همراه خود او به قرارگاه برگشتیم . با فرماندهان ارتش و سپاه سه ساعت درباره ی وضعیت تنگه ی چزابه بحث کردیم اما راهی پیدا نکردیم .
شهید ردانی پور گفت :" برادر ها ، شما همه حرف ها را زدید و نظرتان را گفتید ، می بینید که کاری از دستمان بر نمی آید . حالا اگر موافق باشید چراغ ها را خاموش کنیم و به چهارده معصوم توسل بجوییم ".
این حرف به دل همه چسبید . چراغ ها خاموش شد و خود او شروع کرد به خواندن دعا .


آن هنگام که فرماندهان عالیرتبه ی سپاه اسلام ، رو به خدا کردند و به ناتوانی خود برای نگهداری تنگه ی چزابه اعتراف کردند ، خدا نیز صدایشان را شنید و دعایشان را مستجاب کرد . آن روز یک هفته ی تمام از آن نبرد بی امان می گذشت . سه روز دیگر باز جنگ ادامه داشت ، اما از صبح روز یازدهم هیچ صدایی از توپخانه ی دشمن نیامد مگر هر چند ساعت یکبار گاهی گلوله ی سرگردانی آرامش دشت را بر هم می زد . ژنرال های عراقی به همراه بزرگشان خائبا و خاسرا به عقب رفته بودند .




نوع مطلب : کتاب، 
برچسب ها : شهید صیاد، در کمین گل سرخ، صیاد دلها، سپهبد علی صیاد شیرازی،


سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علیرضا
دو دلم اول خط نام خدا بنویسم / یا که رندی کنم و اسم تو را بنویسم ...











درستش اینه مگه نه؟



 بی ربط: چه انتظار عجیبی / تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی / عجیب تر که چه راحت / نبودنت شده عادت





نوع مطلب : نوشته دیگران، 
برچسب ها : اسرائیل، اسراییل، غزه، فلسطین، اشغالگر، رژیم اشغالگر قدس،


جمعه 15 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : علیرضا
سلام

این جمله از استاد پناهیان به نقل از امام خمینی (ره) در مورد موسیقی و مضرات آن است.






اندازه اصلی


حضرت امیر (ع): پندها چه بسیار اند و پند گیران چه اندک.



بی ربط: وقتی تو نیستی، نه هست های ما چونان که باید اند، نه باید ها ...




نوع مطلب : گرافیک، 
برچسب ها : موسیقی، مضرات موسیقی، امام خمینی (ره)، علیرضا پناهیان، پوستر، بنر، گرافیک،


یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : امین

  وه که چه راست گفت خبرنگار مسیحی رویترز : الحق که مسیح ایران زمینی ...


در خواب دیدم که در آغوش توام اما تعبیرش را ندانستم،

تا اینکه امشب فهمیدم،

آغوش تو آنقدر بزرگ هست که برای چون منی هم جا داشته باشد ...

نابرده رنجی گنج هایی رابه ما دادند/از سفره ی مولاست این نانی که من دارم
با ما نشستن آنقدر  چیز  بعیدی  نیست/باهر  گدایی  هست سلطانی که من دارم



پنجشنبه 7/2/91
حسینیه ی امام خمینی ( ره )


بی ربط :
قال رسول الله (ص) : انا و علی ابوا هذه الامه ...




کلیپ صوتی  : دعای سفره ی مادر    (حجم 3.7mb)
 صوت برگرفته از سایت khamenei.ir




نوع مطلب : دانلود، گرافیک، 
برچسب ها : حسینیه امام خمینی، امام خامنه ای، مقام معظم رهبری، مسیح ایران زمین،




( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب